هیجانات سرکوب شده و کمردرد

سارنو از پزشکانی است که به شکل اختصاصی روی کمر درد کار می کند. می توان گفت سارنو از جامعه پزشکان طرد شده است چرا که به این نتیجه رسیده است که علت اصلی ایجاد درد، هیجان های سرکوب شده هستند. در ادامه به شکل خلاصه با دیدگاه او آشنا می شویم.

اعتقاد به اینکه درد از آسیب و جراحت حاصل می شود عمیقا در ذهن امریکایی ها ریشه داونده است. البته وقتی درد در هنگام انجام فعالیت فیزیکی شروع می شود نسبت دادن آن به فعالیت عجیب نیست. اما چنین اعتقادی گمراه کننده است و کمتر از یک فاجعه پزشکی برای جامعه آمریکا نیست، جامعه ای که گروهی از مردان و زنان نیمه معلول دارد که از ترس اینکه مبادا انجام یک فعالیت به آنها آسیب بزند و باعث یک درد کشنده دیگر شود، زندگی شان را محدود کرده اند.

پزشکان معقتدند که کمردرد ناشی از جراحت یا اختلالی در ستون فقرات و ساختارهای مرتبط با آن و ماهیچه های اطراف آن است. اساسا جهت گیری پزشکی مدرن ماشینی و ساختاری است. بدن به شکل یک ماشین پیچیده دیده می شود و بیماری نوعی نقص کارکرد در این ماشین است. علوم پزشکی اعتقاد دارند هیچ چیزی معتبر نیست مگر اینکه در آزمایشگاه نشان داده شود. این در حالی است که متاسفانه نمی توان همه چیز را در آزمایشگاه بررسی کرد. یکی از این چیزها ذهن و ارگان آن یعنی مغز است. هیجان ها را نمی توان در آزمایشگاه بررسی کرد و به همین دلیل پزشکی مدرن آنها را نادیده گرفته است. گرچه بسیاری از پزشکان این را قبول دارند که هیجان ها می توانند بیماری هایی که علت فیزیکی دارند را تشدید کنند. آنها یک تقسیم بندی سفت و سخت دارند: چیزهایی که مربوط به ذهن هستند و چیزهایی که مربوط به بدن هستند، و فقط با دومی راحت هستند!

از سوی دیگر سارنو طبق مشاهدات بالینی خود معتقد است که سندرم درد نتیجه ایجاد شرایط فیزیکی است که از تنش حاصل می شود و میزان بالایی موفقیت هم از درمان بر این اساس گزارش کرده است. سندرم درد به ظاهر فیزیکی می رسد و برای پزشکان مشکل است که احتمال نقش داشتن عوامل روانشناختی را در نظر بگیرند. تجارب بالینی و مطالعات پیشنهاد می کنند که این درد شایع نتیجه تغییر فیزیولوژیک در ماهیچه ها، اعصاب، تاندون ها و رباط هاست که Tension myositis syndrome  (TMS) نامیده می شود. یک اختلال بدون خطر اما بسیار دردناک که نتیجه موقعیت های هیجانی است. علت این دردها هیجانی است و در هر کسی و در هر سنی ممکن است رخ دهد. دیده شده در سال های بین ۳۰ تا ۶۰ سال که سال های مسئولیت پذیری نامیده شده است این اختلال   شایع تر است چرا که در این سال ها به خاطر افزایش مسئولیت های کاری و زندگی استرس و فشار بیشتری بر فرد وارد می شود.

اتفاق فیزیکی مثلا یک تصادف، علت درد نیست بلکه صرفا محرک و برانگیزاننده آن است. بسیاری از بیماران به محرک هم نیاز ندارد و درد یا به تدریج ایجاد می شود یا یک روز وقتی از خواب بلند می شوند. این اعتقاد که اتفاقات فیزیکی تنها یک محرک هستند با این واقعیت تقویت می شود که هیچ راهی برای تمایز بین دردهایی که تدریجی یا حمله ای شروع می شوند وجود ندارد. با وجود ادراک اسیب، جراحتی رخ نداده است و فقط فرصتی برای مغز بوده که یک حمله را شروع کند. دلیل دیگری هم برای شک به نقش جراحت در حمله درد وجود دارد. یکی از قوی ترین سیستم هایی که میلیون ها سال است که در زندگی و سیاره ما تکامل یافته ظرفیت شفا یافتن و ترمیم است. بدن ما تمایل دارد که هنگام اسیب سریعا ترمیم شود. در طول جراحت درد تنها برای مدت کوتاهی وجود دارد. غیرمنطقی است اگر فکر کنیم که یک آسیب که ماه ها قبل رخ داده می تواند باعث درد در حال حاضر باشد.

ادامه در صفحه بعد:

دیدگاه اضافه کنید