تتو یا خالکوبی: یک آیین یا یک نیاز؟

 

درد و خالکوبی

خالکوبی از قدیم تا امروز با تحمل درد توأم بوده است. پیش از این برای کوبیدن خال بر پوست انسان شیوه‌هایی را به کار می‌بردند که خشن بود و جسم و جان انسان را می‌آزُرد. هر قومی روش خاص خود را داشت. اینوئیت‌ها با سوزن زنگ زده خالکوبی می‌کردند و نقش‌هایی که بر پوست می‌کوبیدند به رنگ زنگ ِ آهن درمی‌آمد. اقوام بدویِ ساکن نیوزلند (مائوری‌ها) با ابزارهای چوبی پوست خود را می‌خراشیدند تا نقش دلخواه‌شان پدید بیاید. در هائیتی با استخوان و دندان کوسه خالکوبی می‌کردند و مایا‌ها و ازکت‌ها با خارِ کاکتوس.

در ایران قزوینی‌ها از دیرباز به خالکوبی علاقه داشتند. چنان که از یکی از تمثیلات مثنوی برمی‌آید، دلاک‌ها کار خالکوب‌ها را انجام می‌دادند و خالکوبی را «کبودی زدن» می‌خواندند. در تمثیل «کبودی زدن قزوینی بر شانه‌گاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن» که از تمثیلات معروف مثنوی‌ست، مولوی داستان یک مرد قزوینی را روایت می‌کند که به نزد دلاک می‌رود و از او می‌خواهد که نقش یک شیر ژیان را بر شانه‌اش بزند. دلاک از دم شیر شروع می‌کند و قزوینی که از درد بی‌تاب شده است، از دلاک می‌خواهد از موضع دیگر شیر شروع کند و سرانجام نقش آن شیر ژیان به یک شیر بی‌یال و دُم فرومی‌کاهد.

ادامه در صفحه بعد:

دیدگاه اضافه کنید