آخرین‌بار کی خندیدی؟

2015530213038592791a

ایستگاه‌های اشتباه

خانم 35ساله‌ای که با ما خاطره‌اش را به اشتراک گذاشت، در آرایشگاه کار می‌کند و هرروز ساعت 8 صبح باید خود را به محل کارش برساند. او متاهل است و هر صبح پس‌ازاینکه ناهار همسرش را در ظرف غذایش می‌کشد، از خانه خارج می‌شود. از خانه‌شان تا آرایشگاه محل کارش تقریبا یک ساعت در راه است، تازه اگر اشتباه همیشگی را مرتکب نشود که در آن صورت نزدیک به یک ساعت و نیم تا رسیدن به محل کارش در راه خواهد بود. اشتباه همیشگی چیست؟ سرگرم شدن با مسافران و گپ زدن با آن‌ها و درنتیجه فراموش کردن ایستگاهی که باید پیاده شود. او هربار ایستگاه مورد نظرش را رد می‌کند. «باورتون نمی‌شه، همه می‌دونن، یعنی ساعت 8 صبح که به من زنگ می‌زنند که کجایی؟ خودشون می‌دونن که من ایستگاه رو رد کردم.» او که همه «آزی» صدایش می‌کنند درحقیقت اسمش آذین است و حتی می‌تواند به اسم خودش هم بخندد. می‌تواند از اینکه آدم‌ها اسمش را اشتباه می‌گویند و می‌نویسند ساعت‌ها خاطره تعریف کند، بی‌آنکه ناراحتی در رفتارش باشد. می‌تواند بخندد به خودش، به دوروبری‌هایش، به ساده‌ترین اتفاق‌هایی که در جهان می‌افتد. آخرین مرتبه‌ای که از صمیم قلب خندید کی بود؟ دروغ چرا، همین لحظه که در حال مصاحبه با ما بود، صدای خنده‌اش تا هفت کوچه آن‌طرف‌تر می‌رفت.

ادامه مطلب در صفحه بعد:

دیدگاه اضافه کنید