آخرین‌بار کی خندیدی؟

%da%a9%d9%88%da%86%d9%88%d9%84%d9%88

خنده در اولویت

درباره خندیدن یک واقعیت وجود دارد، واقعیتی که سال‌های طولانی است در ذهن ما خانه کرده و دست از سرمان برنمی‌دارد. می‌گوییم مردمان شادمانی نیستیم و به نشانه افسوس سر تکان می‌دهیم و گاهی یادمان می‌رود که خودمان در این تعریف نقش بازی می‌کنیم. به هر حال ما هم مردمانی هستیم، مردمانی که به دیگرانی که خنده از روی لبانشان پاک نمی‌شود القاب منفی می‌دهیم. «فلانی که سرخوش است»، «بهمانی که دیوانه شده». اگر بخواهیم مثبت‌تر بگوییم، به طرف مقابل می‌گوییم «دلشاد» یا «خجسته». اما از این دو صفت به‌عنوان لقبی منفی استفاده می‌کنیم. منظور واضحمان این است که یک تخته‌اش را کم آورده و دست از سر خنده برنمی‌دارد. باورتان نمی‌شود؟ خودتان را چنین آدمی نمی‌بینید؟ به دوروبرتان نگاه کنید. به همکارتان، به دوست، آشنا، خانواده، به آن کسانی که صدای خنده‌شان هیچ‌وقت پایین نمی‌آید. آن‌هایی که اصولا هر سوژه‌ای را که برای خندیدن پیدا می‌کنند، تا مدت‌ها لبخند از روی لب‌هایشان پاک نمی‌شود. آن‌ها که بعد از حقوق دیرشده یا بچه در بیمارستان مانده، می‌توانند به خنده خاطره‌ای بگویند. آن همکارانی که با بی‌خیالی ظاهری و با شانه‌ای که بالا می‌اندازند، می‌توانند بگویند امروز از جلوی سوپرمارکت راهش را کج کرده تا مبادا بقال او را ببیند و بی‌آبرویش کند به خاطر حساب‌وکتاب عقب‌افتاده. یا آن‌ کسی که اجاره‌خانه‌اش را پرداخت نکرده و هرروز به بهانه‌ای با یک ظرف غذا به سمت صاحب‌خانه می‌رود و امیدوار است با ثانیه‌ای خنده بتواند فرصت چندروزه‌ای از صاحب‌خانه بگیرد. این خنده‌ها از درد داستان که چیزی کم نمی‌کند، اما باعث می‌شود ما تبدیل به آدم‌هایی دیگر شویم. آدم‌هایی که می‌توانند به دردسرهای زندگی بخندند. راهی برای تفریح پیدا کنند و سعی ‌کنند از شرایط آشفته زندگی راهی به سمت شادمانی بیابند. این آدم‌ها همان کسانی هستند که می‌توانند به خاطر تمام دردسرهای این زندگی شما را به خنده بیندازند و می‌توانند از پس القاب نامناسبی که برایشان انتخاب کرده‌اید، خودشان را به گونه‌ای شادمان‌تر نشان دهند.

ادامه مطلب در صفحه بعد:

دیدگاه اضافه کنید